تبليغاتX
بای ذنب قتلت
    

                                   

 

 

ا مام  خمینی ره: 

غلط میکنی

قانون  را قبول نداری

قانون تو را قبول  ندارد

 

 

 

 

 

آیت الله    خامنه ای  امروز  طوفان  به  پا  کردند   .

 

 

خدا سایه ی ایشون رو از سر ما کم نکنه.

اما قابل توجه کسانی  که به رهبر ما  در این مدت توهین  کردن  و انتخابات سالم کشور رو  به  سخره  گرفتن   و دیکتاتوری  دونستن :

رهبر امروز انتخابات رو  به طور کامل  تایید  کردند  و فرمودند هرگونه  تجمع  و اعتراض  به   انتخاباتی 

چنین  دندان شکن  و سالم  و مبرهن  عین دیکتاتوری

است.

 

 

 

من از روییدن خار سر دیوار  دانستم

که ناکس   کس   نمیگردد  ازین بالانشینی ها

 

 

در ضمن  بازی بشکنک   داره سر شکستنک  داره

+ نوشته شده توسط بسیجی در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 و ساعت 17:36 |
قابل  توجه اونایی  که بدجوری رفتن تو لک و به دروغ میگن حماسه  ۲۲ خرداد   تقلب   بوده:

تو این  مدت  جنگ تبلیغاتی راه انداخته بودید و علنا  به  دولت  توهین  میکردید.

آآآآآآآآی دوم خردادیااااااا

یادتونه  وقتی  ما  تو  دوره   برتری  حزب  شما   و ریاست  کاندیداهاتون  اعتراض  میکردیم  چیکار میکردین؟

یادتونه؟

شاخ  شونه الکی   موقوف    کاندیدای  محبوبتون  واقف شده  که  تقلبی درکار نبوده   واسه  همینه که میبینه از راه قانون  نمیشه  کاری  کردو  شماها رو انداخته  جلو

دیروز  اگه از خ  مطهری  جمع میشدین  تشریف میاوردین  ولی عصر  میفهمیدین  که  کی رای واقعی  ملتو آورد.

چادر از سر دخترای  ما  میکشین  وادعای دموکراسی دارین  یخ  و سنگ و آجر  رت  میکنین  و میگین  برحقین.

خودتون  با   خودتون  دعواتون   میشه  و هم دیگرو  لت وپار  میکنین  و عکس  میگیرین  و داد  مظلومیت  سر میدین  بدحجاباتون  علم یا فاطمه به دست  میگیرن  و جلو  وزارت  کشور لخت  میشن

منطق شما  اینه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

امیدوارم  اصلاح بشین   اما  قرآن  خوب   حال  منافقارو بیان  میکنه

و فی ابصارهم  غشاوه

خدا عاقبتتونو ختم به خیر کنه  

+ نوشته شده توسط بسیجی در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 و ساعت 11:5 |
بلبل عاشق گل سر به گلستانی زذ
چه گلستان بزرگی به به
پرگل های بهشتی
گل نرگس   گل زیبای شقایق
پیچک عشق و درختی که در آغوش کشیده
و در آن باغ بزرگ
یک گل یاسمن آرام و خموش
رخ چون خورشیدش
زیر کوهی پر گلهای کبود
بی صدا ابر بهاری شده بود
همچو رودی رخ زیبای زمین را میشست
بلبل از او  پرسید:
ای گل یاسمن من چه شده؟
_در درونم غمهاست
چه غمی؟
_غم هجران و غریبی خودم
در میان گلها   من چه خار پستم
در میان گلهای این باغ یک گل نسترن است
که از آن عشق خدا می روید
همه کس روی به سویش دارند  
و چه تنها و غریبم من زار
بلبل شیدا گفت:
تو گل یاسمنی  
مظهر عشق خدا زهرایی
تو ز گلهای بهشتی هستی
تو همان یاسمن خونینی  که کمر را به میان در  و دیوار نهاد
و شکستت غم هجران زمانه تا که پژمرده شوی
ای که دریای وفایی تو چرا؟
مگر آن بیرق سبز خورشید چادر سرخعفاف تو نشد
تو گلریز و گل اندام وظریف
تو که اسطوره مظلومی گلهای غریب
تو چرا؟
یاس ساکت شد و دیگر نگریست
بلبل از رنگ کبودی رخ گل پرسید
ای که چون یاس سپیدی بودی
چه شدت رنگ کبودی پوشاند همه برگ و گل و هم ساق تورا
یاسمن گفت مرا باد خزان سیلی زد
به میان در و دیوار نهاد
و چه بی رحمانه غنچه هایم را کند
بلبل از فرط غم یاس گریست
و چه زیبا نالید:
هرکس از عشق خدا نام و نشانی دارد
اولین بار گل یاسمنی بوئیده
+ نوشته شده توسط بسیجی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 22:10 |
مادر مهربان من ای گل خوش بیان من             دست مرا به وقت غم  گرفته ای تو بارها

زلف سیاه شبنما همچو  حریر بر سرت             ماه رخت نهان شده زیر سیاه تارها

ای که چراغ خانه ای شعر مرا بهانه ای            عشق و محبت تو شد سرخی رنگ نارها

همچو کمان آرش است ابروی بی مثال تو         او زخداش جان گرفن این ز تمام یارها

لحظه نوشکفتنت ای گل خوش نسیم من          خون بدمیده دم به دم در رگ نو بهار ها

مادر آشنای دل رفته ز پیش ما ولی                 کرده تو را چراغ من  روشن یادگار ها
+ نوشته شده توسط بسیجی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 22:0 |
در روزهای اینچنین سالهای پیش
آنجا که آفتاب جماران زنده بود
در روزهای شادی و آرامش وامید
دشمن به خانه ریخت
ظلمت  امید را به کنج قفس فکند
در نیمه های یک شب آرام وبی تپش
در ظلمت وسیاهی مرداد شصت وشش
مردی شهید شد
بابا  به جنگ رفت
نوزاد دختری به دنیا سلام کرد
آن دخترک منم   
بابا مرا ندید
زیرا که جنگ بود
خواری ملت ستمدیده و ضعیف
اورا چه ننگ بود
من خود شنیده ام که او هندوانه را
یک صروت کشید و در آغوش خود فشرد
انگار من به جای آن هندوانه ام
در تنگنای لحظه  های تلخ بی کسی
بابای دوستان سالهای بعد من
در محضر خدا
گشتند رو سپید
از ظلمت و سیاهی غم رها  شدند
یک گوشه از تلالو نور خدا شدند
بابا ولی نرفت
او آمدو مرا در آغوش خود فشرد
من خوب فهمیدم که در قلب او چه هاست
بابا هنوز هم
اندر کنار ماست
یارانش رفته اند  خوشحال و شادمان
بابا ولی نرفته و از عمق جان خود
هرلحظه میرود
+ نوشته شده توسط بسیجی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 21:56 |
در روزهای اینچنین سالهای پیش
آنجا که آفتاب جماران زنده بود
در روزهای شادی و آرامش وامید
دشمن به خانه ریخت
ظلمت  امید را به کنج قفس فکند
در نیمه های یک شب آرام وبی تپش
در ظلمت وسیاهی مرداد شصت وشش
مردی شهید شد
بابا  به جنگ رفت
نوزاد دختری به دنیا سلام کرد
آن دخترک منم   
بابا مرا ندید
زیرا که جنگ بود
خواری ملت ستمدیده و ضعیف
اورا چه ننگ بود
من خود شنیده ام که او هندوانه را
یک صروت کشید و در آغوش خود فشرد
انگار من به جای آن هندوانه ام
در تنگنای لحظه  های تلخ بی کسی
بابای دوستان سالهای بعد من
در محضر خدا
گشتند رو سپید
از ظلمت و سیاهی غم رها  شدند
یک گوشه از تلالو نور خدا شدند
بابا ولی نرفت
او آمدو مرا در آغوش خود فشرد
من خوب فهمیدم که در قلب او چه هاست
بابا هنوز هم
اندر کنار ماست
یارانش رفته اند  خوشحال و شادمان
بابا ولی نرفته و از عمق جان خود
هرلحظه میرود
+ نوشته شده توسط بسیجی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 21:56 |
در پرده بمان ای گل صیاد کمین کرده        دام هوس خود را باشوق عجین کرده

درپرده بمان ای گل تا گوهرجان گردی        محبوبه هفت اقلیم لیلی زمان گردی

گرگیست به سان میش گلچین جفا پیشه   در پرده بمان ای گل بر ریشه مزن تیشه

مخموری وغمازی رعنایی و طنازی              ای گل تو چنان نازی کاین دل نشود رازی

کز بهر تماشایی از پرده برون آیی               راز گل گیسویت را بر همه بگشایی

تو دختر زهرایی  محصول درخت ناز             در دامن یک حوری  کردی تو دو چشمت باز

تو گوهر احساس و خورشید وفا هستی       تو نور خدا هستی  تو نور خدا هستی

در پرده بمان ای گل صیاد کمین دارد           باعفت تو در دل یک عالمه کاین دارد

با من سخنی میگفت دیروز گلی پرپر         میگفت که هشداری ده بر گل خیره سر

هان تا نشوی صید دستان جفاکاری          هان تا نکنی تکیه برقامت خونخواری

یک پیله بتن بر تن ای مظهر عشق و ناز      پروانه شو  و آنگه تا اوج بکن پرواز

این پیله پرواز است بر قامت دخت ما         یارب نگهش دار از نامردی گلچین ها

+ نوشته شده توسط بسیجی در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 و ساعت 21:49 |
به نام خدیی که جان آفرید    سخن  گفتن اندر زبان آفرید

عرض سلام خدمت  همرهان وبلاگ  ۵۷۸  یا همان (عاشورا)   در ابتدا تشکر میکنم از کلیه عزیزانی که  در پیشبرد اهداف این وبلاگ  که همان افزایش  اطلاعات  و آگاهی  همه ما  نسبت به حادثه بزرگی  چون عاشوراست  و  سپس در پاسخ یکی از عزیزانی که گفته بودند  که  تکنولوژی  و فناوری ارتباطی  قیام امام   حسین  ندارد باید  بگویم آنچه که به ذهن ناقص من در این باب  می رسد اینست که قیام امام حسین (ع) متضمن اهداف ویژه ایست که سخن از آن خواهد رفت.  یکی از  مهم ترین اهداف آن احیای اسلام  و بر پا داشتن  تفکرات قرآنیست. یک مثال کوچک دراین باب  می زنم  . ببینید  دوست عزیز شما  می دانید که هنگامی که امام  حسین  (ع) به شهادت رسیدند  و سر مبارکشان را از بدن  جدا  کرده  و به  همراه سایر یاران امام بر نیزه ها نهادند  سر مبارک امام شروع به قرائت قرآن کرد . این در نگاه اول شاید  معجزه ای بیش نباشد اما  پیامی مهم تر از معجزه  بودن آن  وجود دارد  و آن اینکه امام  حسین  با قرائت قرآن  می گوید:قرآن ناطق  منم.

این همان  چیزیست که  حضرت علی  (ع)  نیز بدان اشاره  داشتند   و قرآن که خود تمامی علوم  و دانش های الهی را در خود  پنهان ساخته  است  با گسترش  و افزایش دانش بشری  هر روز  لرزه بر اندام متخصصین  و اندیشمندان جهان می اندازد.

رهبر انقلاب ما نیز با بهره  گیری از همین ارزش ها  انقلابی در ایران ایجاد کرد و همان  گونه که در پست قبلی گفتم  این طرز بیان و استفاده از فرهنگ عاشورا تا این دوره بی نظیر بوده است.

آنچه که مهم ترین نکته در این باب  است  اینجاست که حضرت  مهدی عج  منتقم خون پدرش ابا عبدالله   (ع)  است   و  بسیار از علما دوره حکومت آن حضرت را   مدینه فاضله نامیده اند. شاید در باب اینکه  هیچ  مریضی در دوره امام  وجود نخواهد داشت  و زیباترین گلها بر  روی زمین خواهد رویید  مطالبی را شنیده باشید.آیا  گمان  می کنید  این   تغییر  و دگرگونی به دلیل   حضور امام در   اثر معجزات ایشان  خواهد  بود؟ 

با توجه به این که تا  آن زمان  نمی توان   سخنی قطعی در این باب  گفت  ولی چیزی که  عقل سلیم آن را می پذیرد اینست که در دوره ایشان علم آنچنان پیشرفت کند  و به  سوی  تکامل پیش رود  که تمامی علل  کشف شود  و درمان هیچ بیماری بر انسان پوشیده نماند  و حتی در علم اصلاح نباتات  و پرورش گلها تغییراتی صورت  پذیرد که  نتوان تصورش را در جامعه امروز کرد و همچنین سایر علوم.      می بینید قیام امام   حسین  چگونه به دانش  و پیشرفت  بشری مرتبط می شود  .

اما    بحث امروز      تراژدی   در قیام  امام  است   که به دلیل این که مطالب امروز طولانی  و ملال آور  نشود خلاصه  اش  می کنم

 

 

 

تراژدی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

 
 

((تراژدی یکی از هنرهای نمایشی است که تاریخچهٔ آن از یونان باستان ریشه می‌گیرد. تراژدی برخلاف کمدی کشمکش‌های فوق‌العاده‌ی انسان‌های عالی‌مقام و درباریان و ناتوانی انسان در مقابل تقدیر را به تصویر می‌کشد و معمولاً با مرگ یک یا چند نفر همراه است. هدف تراژدی ایجاد هراس و حس ترحم در بینندگان است.))

 

 

 

۳عنصر اصلی تراژدی قضا،قدر  و شهادت است. این چیزیست که در حادثه کربلا نمود برجسته ای یافته  است.

امام  حسین   (ع) در فراز های بسیاری  از  دعای امام  در روز عرفه که  به  قبل از  واقعه عاشورا بر میگردد،  از خدا می خواهد که  پذیرش تقدیرش را بر او  آسان  نماید  و در مقام توکل از رضایت خویش در برابر تقدیر الهی سخن  می گوید  . این طرز بیان هنرمندانه امام  برای اهل تفکر روشن می کند که امام از آینده   به طور یقین با خبر است. البته آنچه که در دوران کودکی ایشان  و پیش بینی های   جد بزرگوارشان  حضرت رسول اکرم  داشته اند  خود گویای  این  مطلب  است  ولی با این  وجود  حضرت  چگونه  می پذیرند که   خود  و خانواده  خود را در تهلکه  بیاندازند؟؟

امام  حسین  ع   و  حضرت ابراهیم چه تفاوتی  در   میزان  توحید  دارند که هر کدام  به سوی  انجامی متفاوت از دیگری  می روند؟

اینها سوالاتیست که نباید با تکیه بر دانش شخصی  پاسخ داده شود.

مشتاق  نظراتتان  در باب این  سولاتم   و این  که   چرا  در تراژدی عاشورا  خون عزیزی  چون خون  حسین  ع  باید ریخته شود  تا  پایه   ایدئولوژی  و تفکر  اسلامی از هم نگسلد.؟؟

+ نوشته شده توسط بسیجی در یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387 و ساعت 17:0 |
  به نام  مهربان خالق من که هر کاری که بی نامش آغاز گردد ابتر  است.

مطالبی که امروز خواهم نوشت برای من  که تاکنون پژوهشی در باب  قیام  اما حسین ع انجام نداده ام  جالب است  نمی دانم آیا شما نیز چون من از شنیدن این مطالب به وجد خواهید آمد  یا نه .

وآنهم  اینکه  عده ای از عاشورا پژوهان جامعه ایرانی  عاشورا را از دو دیدگاه بررسی می کنند:

۱.دیدگاه تاریخی -اعتقادی که مرثیه و وجهه  فاجعه بار عاشورا را بیان  میکند

۲.دیدگاه  جامعه شناسی-روانشناسی آن     که حماسه  و   روحیه مجاهدت طلبی را بیدار میکند.

جالب اینجاست که صحبتی از  گفتمان  مسلط در یکی از مقالاتی که خواندم شده بود.

با وجود شرایط سیاسی و اجتماعی هر زمان یک گفتمان مسلط وجود دارد به این معنا که در شرایط

سیاسی و کنش گرا شدن جامعه وجهه مبارزه جویانه و حماسی  و در شرایط آرام  و غیر سیاسی  وجهه

 فاجعه بار و غم انگیز عاشورا نمود می یابد.

پس با توجه به همین مطالب من فکر میکنم که عاشورا یک قالب باشد.

بررسی تاریخی  و اجتماعی شیعه سخن  مرا تایید خواهد کرد.

۱.نهضت صفوی 

در نهضت صفوی  و تغییر نظام ایران به شیعی و فروکش کردن احساس حماسی و ضد ستم دوره انقلابی ادبیات عاشورا رنگ غیر سیاسی به خود میگیرد و عنصر غم انگیز آن بروز میکند.

 

 

 

۲.انقلاب سلامی

 

در دوره انقلاب خودمان هم که در دهه پنجاه به اوج خود میرسد ادبیات عاشورا دوباره همان وجهه سیاسی  و  پر جنب  و جوش را به خود میگیرد. امام خمینی با تکیه بر عاشورای حماسی  مهم ترین سلاح اعتقادی  برای  انقلابی عظیم انتخاب میکند که این بیان انقلابی تا این  زمان بی سابقه بوده است.

۳.هشت سال دفاع  مقدس

 

چرا  جنگ هشت ساله  ایران  وعراق  دفاع مقدس نام گرفته  است یکی  از  دلایلش همین  مطلبی است که در فوق به آن اشاره شد. ان شا الله  دربروز رسانی های بعدی نمونه  هایی از شهدایمان  معرفی خواهند شد که با همین موضوع مستقیما در ارتباط است

۴.انقلاب سنگ و حادثه غزه

 

انقلاب سنگ فلسطین نیز از همین قانون عاشورا تبعیت میکند و همان گونه که شاهدید بعد از کشت  و کشتار وحشیانه رژیم صهیونیستی  شعارهای عاشورایی نمود می یابد و منجر به پیروزی مردم بی سلاح  و بی دفاع مردم غزه می گردد پیروزی خون بر شمشیر اینچنین رخ میدهد

اما با دوری از آرمان گرایی  و تا حدودی آرام شدن وضعیت جامعه امروز دوباره  زمینه مرثیه  و دیدگاه اول محیا شده است که البته زیادی روی یکسویه شدن همین بخش مرثیه تبعات منفی دارد که در آینده ذکر خواهد شد

اما بر خلاف عزیزانی که عاشورا را از ۲ دیدگاه بررسی کرده اند اعتقادم اینست  که قضیه به همین جا ختم نمی شود  و نمی توان به همین سادگی از آن گذشت در جامعه کنونی  که پیشرفت و فناوری حرف اول را می زند آیا قیام امام نمیتواند از دیدگاه علمی بررسی شود و  حضور درخشان ما در جامعه جهانی نیمتواند حاصل فرهنگ عاشورا باشد؟

 

(اینها  مطالبی هستند که جای بحث دارد.)

پس در بخش نظرات این پست  کامنتهای خودتان را به نظر در مورد اینکه قیام امام حسین ع چه تبعاتی در جامعه امروز دارد اختصاص دهید   . من صمیمانه  و با تمام وجود مشتاق انتقادم  نه تعریف چرا که  حقیقت را باید یافت  .

                مبحث بعدی  در مرود تراژدی - عناصر آن و ارتباط آن با عاشورا خواهد بود.

+ نوشته شده توسط بسیجی در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 22:22 |

یا علی گفتیم  وعشق آغاز شد

یا علی سکوی این پرواز شد

سلام بر محبوب دلها اباعبدالله(ع) .

سلامی به زبان پارسی قندی به شیرین ترین مخلوق خدا.

 

سلام ما بر پهلوان میدان ایثار    مهربانترین برادر عالم حضرت  ابوالفضل العباس (ع).

 

سلام ما به تمام شهدا که در قهقهه مستانه شان عند ربهم یرزقون گشتند و  ما  را با  لحظه تولد پروانه آشنا کردند.

و سلام  من بر  تو  ای  هم دل و   هم سنگر

که بهانه های  دل مرا می شناسی  و    همیشه  برایم  مرحمی از جنس  صلوات داری.

این دفترچه کوچکی که به رویت گشوده ام   کنکاش های  ذهن من است  و  کم کاریهای سال های برباد رفته عمرم  که با  نوای  فراخوانی  نورانی بیدار گشته  و  در جستجوی  حقیقت   است.

من  طالبم  بدانم

اگر تو هم طالب  هستی

قدم به  قدم  با        من    باش.

می خواهم بدانم   که  چرا  وقتی  نام  زیبای  سالار شهدا  امام حسین (ع) را  بر زبان می آورند  اشک در  چشمانم حلقه  می زند   و  جرقه  ی  بارانی محزون  می گردد.

بارانی  خیس اما جگر سوز

 

 

می خواهم   بدانم  که  چرا  این داستان مرز زمان  و مکان را در می نوردد  و حتی بر دل غیر مسلمان نیز  لرزه می افکند.

آیا  ظلم هایی که بر این  طایفه آسمانی  رفته  است برای اینچنین جاودانگی ای   کافیست؟

گمان  نمی کنم.

امام  حسین (ع) از کدام  چشمه  حیات  نوشیده که   اینچنین مرکب  سرکش ابدیت را   رام  کرده است؟

 

من   خواهم جست   و به امید خدا خواهم یافت.

دعایم  کن   هم سنگر.

 

+ نوشته شده توسط بسیجی در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 20:5 |